عماد الدين حسن بن علي الطبري

510

مناقب الطاهرين ( فارسي )

آنجا متفرّق شدند . و آن مجمع عظيم بود كه در دم حاضر شده بودند براى تهنيت قدوم محمّد بن الفضل . چون روز سوم رضا عليه السّلام برسيد و در منزل حسن بن محمّد فرود آمد و سراى براى وى خالى كردند ، به خدمت وى بايستاد تمثيل امر و نهى وى . امام عليه السّلام گفت : يا حسن ، حاضر گردان جملهء قوم را كه حاضر بودند نزديك محمّد بن الفضل روز قدوم وى از پيش ما و غير ايشان را نيز از شيعهء ما و جاثليق از نصارا و رأس الجالوت را به حاضر كن و بگوى تا قوم از هر چه خواهند بپرسند . و همچنين معتزله و زيديّه نيز به حاضر كن . و هيچ‌كس ندانست كه ايشان را به چه مىخواند . چون جمله را حاضر كردند و بالش امامت مثنىّ كردند براى وى ، امام عليه السّلام گفت : السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . پس گفت : دانيد كه چرا ابتدا كردم به سلام كردن بر شما ؟ ايشان گفتند : نه . گفت : لتطمئنّوا عند انفسكم . ايشان گفتند كه : تو كيستى ؟ گفت : انا علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام ، ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . نماز بامداد در مدينه كردم با والى مدينه . و نامهء صاحبش - يعنى خليفهء وقت - بر من خواند و با من مشورت بسيار بكرد در مصالح خويش . و من وى را دلالت كردم بدانچه صلاح وى در آن بود . وعده كردم با وى كه بعد از نماز ديگر نزديك شب پيش من آيد و جواب نامهء خليفه بنويسد . هم امروز من بدان وعده وفا مىكنم . و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . مردم گفتند : يا بن رسول اللّه ، ما با اين برهان برهانى ديگر طلب نمىكنيم . و تو صادق و مصدّقى پيش ما . و برخاستند تا بروند . امام عليه السّلام گفت : مرويد . شما را حاضر كردم تا آنچه مشكل باشد بپرسيد از آثار نبوّت كه جز پيش ما اهل بيت نباشد .